-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ایام پیروزی انقلاب
برخـیـز و در تـمام جـهـان انقـلاب کن روی سـپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امــام حـسـیـنـیـم و بـا تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنـیـم و با توأیم چشم انتـظـار بـاغ پُر از گـلـشـن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهـمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پیـروزیاش مـقـدمـۀ فـتـح باب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امـید این همه عـاشـق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ ســیــاه را چیزی به انتـهـای سـیـاهی نمانده است والفجر... تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام کاظم علیهالسلام
وقـتـش شده بـیایی و درمـانـمـان کنی فکری به جسم زخـمی ایـمانـمان کنی ما را فراق روی تو تا کفر برده است برگـرد تا دوبـاره مـسلـمـانـمـان کـنی مـا آبـرو بـریم به دردت نـمیخـوریـم حق میدهـیم از همه پـنهـانـمان کـنی ابـری شـدیم و راه به گـریه نـبـردهایم داریـم امـیـد تا که تو بـارانـمـان کـنی ما را کـنون که تا حرم شاه راه نیست ای کاش تا که زائـر سلـطـانـمان کنی حـالا که کـاظـمـین نـرفـتـیـم کـاش که مـا را غـبـار راه خـراسـانـمـان کـنـی حالا که پای سفرهٔ موسی بن جعفـریم در این عزا تو کاش که مهمانمان کنی امشب خودت گریز به کرب و بلا بزن تا که فـدای سـیـد عـطـشـانـمـان کـنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةارغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شب شب ليـلـةالـرغـائب بود حس راز و نـيـاز غـالب بود هر کسی غرق حاجـتـش اما صبح جـمعه، امام غائب بود روی مـاهـش به شب نمیآيد دل مـا بـه رجــب نـمــیآيــد ما که مشغـول زندگی خوديم پس نـگـوئـيـم عجـب نمیآيد گرم دنـيـای غـصـه و درديم با امـام زمـان خـود سـرديــم روی لبهاست، يا "من ارجوه" و در پی "کـل خـير" میگرديم غـرق در روزگار جـنجـالی هفتههامان ز جـمعـهها خالی شـب، شـب آرزو و امــا مـا غـرق در آرزوی پــوشـالـی ندبـههـامان فقـط تظاهـر بود نامه از رو سيـاهیام پر بود منتظر با دو چشم خوابآلود جمـعـه، آقا، فـقـط تلنگر بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب لیلةارغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
با روی سیه به گفت و گویم امشب شاید نظری کـنی به سـویم امشب ای کاش که این جـمـعـه بیایی آقا ایـن اسـت تــمـام آرزویـم امـشـب محسن زعفرانیه سلام ای پـسر مظهـر العجـائبها چگونه شرح غم تو کند مطالبها دو دیده مانده به راه تو یااباصالح تویی مراد من از لیـلةالـرغائبها ناصر شهریاری تـسکـیـن دل ام مـصـائب بـرگـرد ای بر دو جهان امیر و صاحب برگرد ما منـتـظر رؤیت رویت هـسـتـیم ای آرزوی شـب رغـائب بـرگـرد مهدی ستار زاده ای یار ز دیده گشته غائب برگرد ای هجر تو اعظم مصائب برگرد امشب ز خدا فقط تو را میخواهم ای آرزوی شـب رغـائب بـرگـرد سید سعید شاهچراغی این مـژده بـه بـنـدگـان تـائـب آمد خـیـزیـد که لـیـلـة الـرغـائـب آمـد سیدمحمدرضا یعقوبی آل ای مظهر مظهـرالعجایب! الغوث مظلومترین حاضرِ غایب! الغوث مجتبی خرسندی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مرا شکوفه بخوان و مرا بهار بخوان بهـار سوخـته از رنج روزگار بخوان بیا و در شب یلدای دوریات ای عشق! دل مرا که چنین خون شده، انار بخوان کجا ببـینمت، آخر نشانی تو کجاست؟ بـیا و منـتـظران را سـر قـرار بخوان مرا که بر سر راهت نشستهام عمری به راهِ آمـدنـت لااقـل غــبــار بـخـوان به دور از تو گرفـتار در حصار شـبم مرا به آن سوی این سیم خاردار بخوان از این خـزان جدایی دلـم به تـنگ آمد بخوان، مرا به شکوفایی بهار بخوان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت ام البنین
آهم چرا از سوز هجرت آتـشین نیست قلبم چرا چون قبل از دوری غمین نیست تـو نـیـسـتـی! مـن بـیخـیـال بـودن تـو بیعارم و از ننگ داغی بر جبین نیست من را هـمـیـشه در بـدی میبـیـنـی اما دیگر شرار قهـرت آقا در کمین نیست حق میدهم از من، تو برداری نظر را میدانم از لطف تو سهمم بیش از این نیست آنقـدر که غـیر از تو را با چـشم دیـدم چشمم دگر با گریه در روضه قرین نیست دیـگــر نــدارم انــتــظــار دیــدنـت را تـقـدیـر این آلـودهدامـن ایـنچنین نیست تنها مسیری که نجات من در آن است جز کـربـلای روزهای اربـعـین نیست روضه بخوانم! مادری جانسوز میگفت بعد از حسین امالبـنین، امالبـنین نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت پدر
ای داغـدارِ داغِ پـدر، یابن العـسکری داری دوباره دیدۀ تر، یابن العسکری ما هم به غـربت پدرت گریه میکـنیم ما را میان گریه بخـر یابن العسکری خسته شـدیـم، از غـمِ دنـیـای بی امـام از این همه بلا و ضرر، یابن العسکری صبر همه تـمام شد و شب سحـر نشد کی میرسد زمان سحر یابن العسکری دیدی، ندیده در به در و عاشقت شدیم چشمان ماست خیره به در، یابن العسکری آقا به گـریـه بـاز به سرداب میروی از صحن سامرا چه خبر یابن العسکری؟! ما را که از فراق حرم جان به لب شدیم تا کربـلا دوبـاره بـبـر یابن العسکری از ما قـبـول کـن، کـم ما را زیـاد کن ای داغـدارِ داغِ پـدر یابن العـسـکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت پدر
من که شور عاشقی در سینه و سر داشتم صد هـزار آئـیـنۀ غـم، در برابر داشتم هر شب از سامرّه در «سرداب غیبت» تا سحر روی صحبت در مدینه با پیـمبر داشتم صبحدم آتش گرفت از آه سوزانم چمن سر چو از سجـادۀ سـبـز دعـا بـرداشتم بـاغ شـد لـبـریـز از خـونِ دلِ آلالـههـا باغبان میرفت و من چشمی ز خون تر داشتم لالهها میسوختند از داغِ من چون چلچراغ بسکه من در سینه داغ شعلهپرور داشتم ای سرافراز دو عالم! ای شکوه سروها! در بـلـندای حـضورت سـایۀ سر داشتم ای تو با من مهـربـانتر از نـسـیم آشنا اُنس و الفت با تو از گل، نازنینتر داشتم ای سراپا عطر یاسین، ای بهارستان وحی! بیتو من حال شـقـایقهای پـرپر داشتم لطف زهرا داد امشب تا سحر تسکین مرا آشـنـایی بـا نـوازشهـای مـادر داشـتـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
نشستهام وسطِ روضه، چـشمِ تَـر برسد برای رفتنِ تا عـرش، بـال و پَر برسد عروجِ روح به معراجِ عشق، ممکن نیست مگـر دو قـطـرۀ اشکی دمِ سحـر برسد من از فراق تو دلـسـرد میشوم گـاهی از اینکه قبلِ وصالِ تو مرگ، سر برسد عزیز فاطمه! از دوریات مریض شدم خـدا کـند که دوایَت به محـتـضر برسد دو ماه گریه برای ظهور تو کم بود... وگرنه یارِ سفـر کرده این صَفَـر برسد چِقَـدر ضَجّه زدی پای بیکسیِ خودت نـدیـدهایـم به داد تو..، یکنـفـر بـرسد! گـدایِ خـانهٔ تو بودن آرزوی من است فـقـط اجـازه بـده سـائـلـت به در بـرسد چه میشود که مرا هم بغل کنی یکبار پــسـر بـه لـذّتِ بـوسـیـدنِ پــدر بـرسـد تو را به حقِّ رضا یا رضای ما؛ برگرد بیا که زود به سلطان هم این خبر برسد نفس کـشـیدنِ آسان، چِـقَدر سخت شود اگر که قطرهای از زهر تا جگر برسد غریبِ مشهدِ ما روی خاکها جان داد بدون آنکه به جسمش کمی ضرر برسد فدای خـون گلویی که مثل جو شده بود حسین، زیر سم اسب زیر و رو شده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در اول ذیقعده
کشیدم از عذابِ دوریت چه دردسرهایی گلاویزم ز هجرانت همیشه با خطرهایی به دریای غرور و کبر افتادم، مرا دریاب عزیز فاطمه! تو منجی درمـانـدهترهایی به دور سـفـرۀ مهـمـانی تو پـادشاهـانـند ولی دنبال سـائـلها و اینگـونه نفـرهایی گناه ما شد عامل تا ظهورت دیرتر گردد ز دست نوکرانت میخوری خونِجگرهایی خبر داری سراغم را کسی دیگر نمیگیرد! میآمد کاش روزی از وصال تو خبرهایی منم که بیـشتر از بچهها محـتاج احـسانم تویی که مهـربانتر از تـمامی پـدرهایی بغل کردی مرا در خواب و بوسیدم عبایت را هنوز آن خواب خوش دارد، به جان من اثرهایی دو دستم بسته شد امّا، نخوردم بر درِ بسته صدایت کردم و دیدم، همینجا پشت درهایی بیاور نسخۀ من را! علاجم جز زیارت نیست برایم دوری از کربـبلا دارد ضررهایی سخن از هجر باشد خواهری دور از برادر نه! چه سنگین است روی شانهها بار سفرهایی از آن صبحی که معصومه نبوسیده رضایش را سراغش آمده هر نیمه شب درد کمرهایی سراغش آمده درد کمر، نامحـرم اما نه! عقیله رفت بین جرّ و بحث رهگذرهایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق
ای سبز پوش عشقِ تو را سرخ قامتیم ای پـادشـاهِ حُـسن نـگـاهی که رعـتـیم فـکـری به روزگـارِ بـدِ حـالِ ما بکـن جان حـسین تـشـنهات ای ابر رحـمتـیم ما زائر سه شـنبه و شبهای جـمعهایم آوارهایــم؛ دربــهدرِ یــک زیــارتــیــم مـا با غـبـارِ کـربـبـلا هـمنـفـس شـدیـم یعنی بیا که خـاک تو هـستـیم تـربـتـیم ما را ببخـش اگر که اسیـر مـعـیـشـتیم ما را ببـخش اگر که کمی کم محـبـتـیم هـر روز آمـدیـم و بـدهـکـارتـر شـدیم تقـصیر لطف توست عزیزم بد عادتیم بر روی ما حساب کن آقا که سالهاست چـشم انـتـظارِ آمـدنت اشک حـسـرتـیم حرف امام صادق ما هست این حدیث درکت کـنـیم اگر همۀ عمر خـدمـتـیم* ما را هـزار بـار جـهـان آزمـوده است هر بـار دیـده است فـقـط اسـتـقـامـتـیـم این جـملۀ بزرگ از آوینی است گفت: ما راسـت قـامـتـانِ جهـاد و شـهـادتـیم هر روز میرسـد خـبـری از شهـادتی شکـر خـدا که باز بر این راه دعـوتیم از نسل جـبهـه است همۀ نـسلهای ما نـسـل خـمـیـنی است اگر عین غـیرتیم این بـچـههای ما چـقـدر جـمکـرانیاند مدیون مِهـرِ حضرت زهـرای عـترتیم خلاد بن صفار میگوید: از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا قائم به دنیا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی»؛ (خیر! اگر دوران او را درک می کردم، همۀ زندگی ام را در خدمت به او می گذراندم)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات سال نویی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـالـق مـرا از اول، کِی آفـریـد بیتـو عـالـم به عـالـم ذر، من را ندیـد بیتو با اولین گـناهم، دستم رهـا شد از بس شیطان مرا به سویش، دائم کشید بیتو یک سال آب و جارو، کردم مگر بیایی یک بار دیگـر آمد، سـال جـدیـد بیتو من خسته از زمستان، چشمم به سال نو بود دیـدی؟ بـهـار آمـد، امـا رسـیـد بـیتـو مردم تمام خوشحال، از دیدن شب عید من که بدم میآید، از روز عـید بیتو ابر بـهـار هر سال، با چـشم تر میآید از چشمهای من هم، باران چکید بیتو پا در رکاب کردم، تا در رهت بمیرم دیـدم نـمیتـوانـم، بـاشـم شـهـیـد بیتو عید است و کعبه دارد، رخت سیاه بر تن میشد مگر بپوشد؟ رخت سفـید بیتو دل بود و عقل بود و، اُمّید بود و شادی این ماند غـرق اندوه، آن نا امید بیتو «یابن الحسن کجایی؟ مُردم از این جدایی» آخـر نـیـامـدی و، قــدّم خـمـیـد بـیتـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات سال نویی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای چشمهایت جاری از آیات فروردین سرشارتر از شاخههای روشنِ «والتّین» لبخـندهـایت مهـربـانتر از نـسیم صبح پیـشـانیات سرمشـق سبز سورۀ یاسین ای با تو صبح و عصر و شب «فی أحسَنِ التقویم» ای بیتو صبح و عصر و شب، دلمرده و غمگین ای وعدۀ حتمی! بگو کی میرسی از راه کی میشکـوفـد شـاخـههـای آبی آمـین؟ رأس کدامین ساعت از خورشید میآیی؟ صبح کدامین جمعهها با عطر فروردین؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دل و روح ما، سر و جان ما، "لِتُرابِ مَقْدَمِكَ الفِدا" "عَظُمَ الْبَلاء، بَرِحَ الْخَفَا"، "فرج" است راه نجات ما همه ناتوان، همه روسیاه، همه در کشاکش راه وچاه همه تا کمر به گِل گناه، خِجِلیم، "وَانْکشَفَ الْغِطَا" نه رسیده شام غمی به سر، نه رسیده از سحری خبر نه کسی به فکر کسی دگر، تو بیا که "وَانْقَطَعَ الرَّجا" نه کسی هوایی فیض رب، نه بهفکر واجب ومستحب "ظَهَرَ الفَسادُ بِما کسَب" تو بیا که تازه شود هوا غم شام و کوفه و کربلا، شده داغ جان تو سالها که هرآن صباح و هرآن مساء، بدل الدُّموعک بالدّما گله و شکایت خویشتن، به کجا برد دل تنگ من؟ تو بیا سری به دلم بزن، که تو "مُستَعانی و مُشتَکی" تو بیا که سر بزند بهار، به خزان دائم روزگار به جهان ما برکت بیار، که "بِیُمْنِکَ رُزِقَالْوَرىٰ" تو بیا که عهدِ وفا شود، دل خلق جای خدا شود که زمان صلح و صفا شود، "بِجَمالِکَ کَشَفَ الدُّجىٰ" تو بیا و چارۀ نو بساز، که به ما شود در صبح باز شب عاشقان تو بس دراز، "وَ بِنورِ وَجهِكَ مُنتَهىٰ"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات سال نویی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
او شـد قــرار عـالـم و مـا بـیقـرارش نــان هـمـه دنــیـا رسـیـده از کـنـارش هر سال از عمرش بهار اندر بهار است هر کس که شد صاحب زمانی روزگارش آن روز نـوروز است که برپا نمـائـیم این سفرههایِ هفت سین را در کنارش یکـسال دیـگـر طـی شد و آقـا نـیـامـد یک سال رفت و همچنان ما شرمسارش مـردم به امـید خـدا سال ظهـور است سالی که که بوی سامـرا دارد بهارش با حضرت هادی بـبـنـدیم عهـد امسال خـرج اباصـالـح شـود لـیل و نهـارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
افزوده شد بر غیبتت یک سال دیگر هم بد میشود هر سالِ بیتو؛ بلکه بدتر هم شد کاسههای صبرمان لبریز از غصه از شعـرهای گـریـهدارِ هجـر، دفـتر هم سیـنه زدیم از مـاتم اربـاب هر شب را از داغ هجران تو کـوبـیدیم، بر سر هم شرمـنـدهایم آقـا که بـین این همه نوکـر حتی نداری یار و یک ناچیز لشکر هم تو در کـنـار مـایی و هـسـتـیـم نـابـیـنـا گفتی اناالمظلـوم، نـشنـیدیم، پس کر هم هر چند، گاهی بیخـیال روز موعودیم اما تـمام تـرسمـان این است، آخر هم، گـویـنـد کـه: در آرزوی دیــدن رویـت مُردند از هجران تو یک قومِ دیگر هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات سال نویی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ﺍﻣﺴـﺎﻝ ﻫﻢ ﮔـﺬﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ ﺁﺷـﻔـﺘـﻪﺍﻡ ﮐﻪ ﻣـﺎﻩ ﺷﺐ ﺗـﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕـﺸﺖ ﮔـﻔـﺘﻢ ﺩﻭﺍﯼ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣـﯽﺭﺳـﺪ ﺍﻣّﺎ ﻃﺒﯿﺐِ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑـﯿـﻤـﺎﺭ ﺑﺮﻧـﮕـﺸـﺖ ﺍﻭ ﺳﺎلهاﺳﺖ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺧـﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺑﺮ ﮐَﺮَﻡ ﺯ ﻋـﺒﺪ ﮔـﻨﻬــﮑﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕـﺸـﺖ ﺍﺻﻼً ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺑﻬﺎﺭﯼ؟ ﭼﻪ ﻟﺬّﺗﯽ؟ ﺑﯽ ﺍﻭ ﻧﺴﯿﻢ ﻫﻢ ﺳﻮﯼ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟـﺪﯾـﺪ، ﺳﺎﻝ ﻓـﺮﺝ، ﺳﺎﻝ ﮐـﺮﺑـﻼ ﺍﻣـﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﮔـﺬﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در لیلة الرغائب
به این بغض پنهـان شده در گلـویم به این اشکهـای روان از سـبویم بـه جـز دیــدنـت آرزویــی نــدارم شــب آرزوهــا تـــویــی آرزویـــم به جز از تو خواندن به جز از تو گفتن چه دارم بخـوانـم چه دارم بـگـویم نسیـمی ز کـوی تو میآمد ایکاش که من هم گـل نـرگـسـت را ببویم بـیـا تـا کـه در آبــشــار نـگــاهـت خودم، این دلآلـوده را هم بـشـویم تو آنقدر خوبی که عـمری بدی را نـیـاوردهای هـیچ گـاهـی به رویـم شـب جـمـعـههـا تـیـر دلـتنگی آرد غـم دوری از کـربـلا را به سـویم شب آرزوهـا دعــا کـن بــبــیــنــم که با قبر شش گوشه در گفت و گویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در لیلة الرغائب
ای یار ز دیده گـشته غـائب برگرد ای هجـر تو اعـظم مصائب برگرد امشب ز خدا فقـط تو را میخواهم ای آرزوی شـب رغـائـب بـرگـرد سید سعید شاهچراغی ************ ما مـنـتـظر رؤیـت رویت هـسـتـیم ای آرزوی شـب رغـائـب بـرگـرد مهدی ستار زاده ************ با روی سیه به گفت و گویم امشب شاید نـظـری کـنـی به سویم امشب ای کاش که این جـمـعـه بـیایی آقا ایـن اسـت تــمـام آرزویــم امـشـب محسن زعفرانیه ************ از درد زمــانـۀ فــلـج مـیخــوانــم از ساحت آخـرین حـجـج میخوانم در خـلـوت لـیـلـةالـرغـائـب قـطـعاً عَـجّـل لِـوَلـیّـکَ الـفَـرَج میخـوانـم علیرضا خاکساری ************ ای مظهـر مظهـرالعجـایب! الغوث مظلـومتـرین حاضرِ غایب! الغوث جـز دیـدن تو چه آرزویـی داریم؟! ای رغـبت لیـلـة الرغـایب! الغوث مجتبی خرسندی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
روزگاران همه را در شب یلـدا ماندیم در تب حـسرت و در تاب تـمـنّا ماندیم تا شـنـیـدیم تویی مـنـجی و خواهی آمد به مـناجات نـشـسـتیم و به نجوا مانـدیم بر سـر جـادّه، سـجـّادۀ صبـر افـکـندیم چشم بر کعـبۀ موعود به صحرا ماندیم با دعـا بر تو هـمهروزه نـمـازی داریم روی بر قـبـلۀ رویت به مـصلّا مانـدیم «رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم» تو همانی که همه نور و حضوریّ و ظهور ما هـمانـیم که در غـیبت کـبری ماندیم عجب این نیست شکـیـباییمان را ببرد عجب این است به هجر تو شکیبا ماندیم در فـراق تو دریغا! که غزل کم گـفتیم وَ اگر هم که سرودیم، در آن وا ماندیم واژهها در صف توصیف شما مانده و ما آه! از قــافــلـۀ قــافـیـههـا جـا مــانـدیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب یلدایی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای شب هجران رویت، شام یلدای همه کی شود روشن ز نورت صبح فردای همه گرکه مشغـول دعا هستیم باور کردهایم برحقیقت میرسد یک روز رؤیای همه آفـتــاب عـالـمآرای هـمـه هـسـتـی! بـیـا بی فروغ تو چه تاریک است شبهای همه صبح رستاخیز ما روز ظهور روی توست میشود احـیـا دل ما، ای مسـیحای همه هیچ فـرقی نیـست در بین گـدا و اغـنـیا ساحـت قـدسـی تو باشـد پـذیـرای هـمـه همره اشک «وفایی» درشب تار فراق اشک حسرت میچکد بر روی سیمای همه
: امتیاز
|
























